ماکارونی
بابایی داشت شام میخورد .بردیا هم پای ثابت شام باباش.. ...
ایستادن
بردیا دیگه روی پاش وای می ایسته. اونم ٣٠ ثانیه.بعد واستادن برای خودش کلی دست میزنه. دیروز هم یه قدم برداشت. وقتی میگیم الو کن زود تلفن و میبره دم گوشش.. چقد تو باهوشی مامانی ...
اولین کبودی
بردیا در حال شیطنت بود که یهو با سر رفت تو میز ..بالای ابروش خورد به نوک میز بازم خدا رو شکر که چشمش چیزی نشد مامان فدای پسرش بشه که صبور زیاد گریه نکرد براش یخ گذاشتیم تا کبودیش خوب بشه ...
کریسمس مبارک
این روزا بردیا شیطون تر از قبل شده. یه سوت داره فوت میکنه صدا میده کلی خوشحال میشه. دست میزنه محکم از هر جایی هم که ببینه میخواد بره بالا. تازه یه اسم جدید داره اونم فرفریه .موهاتو هر کار میکنیم فر میشه. ...
اااا
بدون شرح
بردیا فرفر فشن بردیا بعد از ژل بعد از حموم ...
فست فود
رانندگی
شب یلدا در راه خونه مادر بزرگ ...








